یک ماه . پر از آنچه در وحشتناکترین تصورات هم نمیگنجید. دقیقا یک ماه پیش همین لحظه ها بود که از شدت استرس از خانه بیرون رفتم  و از دیدن جشن شادی شان   آنهم پیش از شمارش کل آرا  ، مات و مبهوت و با چند برابر استرس به خانه بازگشتم و تا سه روز خواب از چشمانم میگریخت .

Advertisements