حرف اول :

بعد از 24 روز به مدد پزشکی مهربان از کابوس های شبانه رهایی یافتم ! تمام این روزها حال بسیار بدی داشتم ، روزهایی پر از غم و اندوه در عین بهت و ناباوری و کابوس های شبانه . کابوس هایی پر از صحنه های واقعی ! تمام آنچه روز به چشم میدیدم و بسیار بدتر از آن شب هنگام مرا تنها نمیگذاشت. غمی تلخ  همراه با ترسی عمیق! که تمام روح و جسمم را در بر گرفته بود . و اینها دلیل اصرار خانواده و دوستانم بود که باعث سفر ناگهانی شد. 4 روزی را مهمان دوستی بسیار خوب و نازنین در تبریز بودم .  و بعد از ماهها پزشک مهربان و دلسوزم را دیدم . هومئوپاتی که این یک دو سال اخیر در شرایط سخت  بسیار کمکم بوده است .  وقتی از خودم و شرایطم گفتم ، اینکه غمی عجیب سراسر وجودم را در بر گرفته ، حسی پر از یأس و نومیدی . وقتی گقتم با اینکه ناامیدی موج میزند در بین خود و دوستانم اما باز هم امید ، انگیزه ای میدهد به ما برای حرکت !

در بین صحبت هایم دیدم دکتر هم حالش تغییر کرد . وقتی شروع به صجبت کرد دیدم انگار دکتر هم بسیار ناراحت است و این حس و حال او و بسیاری از پزشکان و دوستان دور و نزدیکش هم بوده و هست. وقتی گفت : » من تا بحال حداقل 5 یا 6 هزار گواهی فوت صادر کردم و مرده بسیار دیدم . هرگز بر مرده ای اشک نریخته بودم اما دیدن مرگ اون دختر من و لرزوند و اشکم بند نمیومد !!  اون صحنه ساعتها جلوی چشمم بود  و  غم از دست دادن مردم بیگناه قلبم رو به درد میاره . اما امید هست چون خداوند هست ، امید هست چون خودش تو قرآن گفته حکومت با کفر حفظ میشه اما با ظلم نه . چون خداوند حق ه و بزرگترین حامی حق ه و خون هرگز پایمال نمیشه .» دکتر همچنان مشغول صحبت بود و من در اندیشه ! با اینکه این حرقها را میدانستم اما انگار شنیدنش از زبان دیگری  امیدی دوباره بود .  نمیدانم این حس تازه ، این امید و این انرژی از کجا نشأت گرفت اما پر شده ام از امید .

خداوندا ! امید و انگیزه  و باورمان را هر روز بیش از روز قبل بگردان که برای پیروزی حق بر ناحق بزرگترین سرمایه هستند  !

 

حرف دوم :

روزهایی که بیشتر با مچبند سبز و راهپیمایی های سکوت و ب.ا.ط.و.م . و ا.ش.ک آور ، دویدن و ش.ع.ا.ر دادن  همراه با خون و آتش در خیابان گذشت تا کتاب و درس در خانه !  نتوانستم امتحان تمام دروس را بدهم  و از دو درس  که فکر میکردم در هر دو نمره کامل را میگیرم یکی 20 شد و دیگری 9.5 !!!   اما نمیدانم چطور میشود که من به همکلاسی ام درسی را یاد داده باشم ، او 15 بگیرد  و در حالیکه من اطمینان داشتم کمتر از 18 نمیشوم  9.5 گرفته باشم . هر چه فکر میکنم میبینم غیر از اشتباه در تصحیح برگه امتحان و یا لحبازی استاد به خاطر غیبت در کلاس هیچ دلیلی دیگری نمیتواند داشته باشد !  در این شرایط نمیدانم اهمیت دادن به این موضوع کار درستی ست یا نه اما از دیشب که نمراتم را در سایت دیدم خیلی ناراحتم ! دوست ندارم یک هدف ماتعی برای هدف دیگری باشد .

 

حرف آخر :

گیرم که در باورتان به خاک نشستم

و ساقه های جوانم از ضربه های تبرهاتان زخم دار است ،

با ریشه چه می کنید ؟

گیرم که بر سر این بام بنشسته در کمین پرنده ای

پرواز را علامت ممنوع می زنید ،

با جوجه های نشسته در آشیانه چه می کنید ؟

گیرم که می زنید ،

گیرم که می برید ،

گیرم که می کشید ،

با رویش ناگزیر جوانه چه می کنید ؟

 

» زنده یاد  شاملو «

 

Advertisements