یک ماه گذشت!

یک ماه . پر از آنچه در وحشتناکترین تصورات هم نمیگنجید. دقیقا یک ماه پیش همین لحظه ها بود که از شدت استرس از خانه بیرون رفتم  و از دیدن جشن شادی شان   آنهم پیش از شمارش کل آرا  ، مات و مبهوت و با چند برابر استرس به خانه بازگشتم و تا سه روز خواب از چشمانم میگریخت .

Advertisements

این روزها

حرف اول :

بعد از 24 روز به مدد پزشکی مهربان از کابوس های شبانه رهایی یافتم ! تمام این روزها حال بسیار بدی داشتم ، روزهایی پر از غم و اندوه در عین بهت و ناباوری و کابوس های شبانه . کابوس هایی پر از صحنه های واقعی ! تمام آنچه روز به چشم میدیدم و بسیار بدتر از آن شب هنگام مرا تنها نمیگذاشت. غمی تلخ  همراه با ترسی عمیق! که تمام روح و جسمم را در بر گرفته بود . و اینها دلیل اصرار خانواده و دوستانم بود که باعث سفر ناگهانی شد. 4 روزی را مهمان دوستی بسیار خوب و نازنین در تبریز بودم .  و بعد از ماهها پزشک مهربان و دلسوزم را دیدم . هومئوپاتی که این یک دو سال اخیر در شرایط سخت  بسیار کمکم بوده است .  وقتی از خودم و شرایطم گفتم ، اینکه غمی عجیب سراسر وجودم را در بر گرفته ، حسی پر از یأس و نومیدی . وقتی گقتم با اینکه ناامیدی موج میزند در بین خود و دوستانم اما باز هم امید ، انگیزه ای میدهد به ما برای حرکت !

در بین صحبت هایم دیدم دکتر هم حالش تغییر کرد . وقتی شروع به صجبت کرد دیدم انگار دکتر هم بسیار ناراحت است و این حس و حال او و بسیاری از پزشکان و دوستان دور و نزدیکش هم بوده و هست. وقتی گفت : » من تا بحال حداقل 5 یا 6 هزار گواهی فوت صادر کردم و مرده بسیار دیدم . هرگز بر مرده ای اشک نریخته بودم اما دیدن مرگ اون دختر من و لرزوند و اشکم بند نمیومد !!  اون صحنه ساعتها جلوی چشمم بود  و  غم از دست دادن مردم بیگناه قلبم رو به درد میاره . اما امید هست چون خداوند هست ، امید هست چون خودش تو قرآن گفته حکومت با کفر حفظ میشه اما با ظلم نه . چون خداوند حق ه و بزرگترین حامی حق ه و خون هرگز پایمال نمیشه .» دکتر همچنان مشغول صحبت بود و من در اندیشه ! با اینکه این حرقها را میدانستم اما انگار شنیدنش از زبان دیگری  امیدی دوباره بود .  نمیدانم این حس تازه ، این امید و این انرژی از کجا نشأت گرفت اما پر شده ام از امید .

خداوندا ! امید و انگیزه  و باورمان را هر روز بیش از روز قبل بگردان که برای پیروزی حق بر ناحق بزرگترین سرمایه هستند  !

 

حرف دوم :

روزهایی که بیشتر با مچبند سبز و راهپیمایی های سکوت و ب.ا.ط.و.م . و ا.ش.ک آور ، دویدن و ش.ع.ا.ر دادن  همراه با خون و آتش در خیابان گذشت تا کتاب و درس در خانه !  نتوانستم امتحان تمام دروس را بدهم  و از دو درس  که فکر میکردم در هر دو نمره کامل را میگیرم یکی 20 شد و دیگری 9.5 !!!   اما نمیدانم چطور میشود که من به همکلاسی ام درسی را یاد داده باشم ، او 15 بگیرد  و در حالیکه من اطمینان داشتم کمتر از 18 نمیشوم  9.5 گرفته باشم . هر چه فکر میکنم میبینم غیر از اشتباه در تصحیح برگه امتحان و یا لحبازی استاد به خاطر غیبت در کلاس هیچ دلیلی دیگری نمیتواند داشته باشد !  در این شرایط نمیدانم اهمیت دادن به این موضوع کار درستی ست یا نه اما از دیشب که نمراتم را در سایت دیدم خیلی ناراحتم ! دوست ندارم یک هدف ماتعی برای هدف دیگری باشد .

 

حرف آخر :

گیرم که در باورتان به خاک نشستم

و ساقه های جوانم از ضربه های تبرهاتان زخم دار است ،

با ریشه چه می کنید ؟

گیرم که بر سر این بام بنشسته در کمین پرنده ای

پرواز را علامت ممنوع می زنید ،

با جوجه های نشسته در آشیانه چه می کنید ؟

گیرم که می زنید ،

گیرم که می برید ،

گیرم که می کشید ،

با رویش ناگزیر جوانه چه می کنید ؟

 

» زنده یاد  شاملو «

 

امیرالمومنین علی(ع)

میلاد مولود کعبه بر عاشقان حق و حقیقت مبارک

اى خداى على،… تو كه او را اين چنين عزيز به دنيا آورده اى، عظمتش را هرچه بيشتر در دلهاى ما جلوه گر فرما و به قلبهاى كوچك ما معرفت او را بيشتر عطا فرما .


*
نامه به مالک اشتر در باب مردم گرایی و حق گرایی ( نامه 53 نهج البلاغه )

دوست داشتنی ترین چیزها در نزد تو ، در حق میانه ترین ، و در عدل فراگیرترین ، و در جلب خشنودی مردم گسترده ترین باشد ، که همانا خشم عمومی مردم ، خشنودی خواص (نزدیکان) را از بین میبرد ، اما خشم خواص را خشنودی همگان بی اثر میکند. خواص جامعه ، همواره بار سنگینی را بر حکومت تحمیل میکنند زیرا در روزگار سختی یاریشان کمتر ، و در اجرای عدالت از همه ناراضی تر ، و در خواسته هایشان پافشارتر ، و در عطا و  بخشش کم سپاس تر ، و به هنگام منع خواسته ها دیرعذرتر ، و در برابر مشکلات کم استقامت تر میباشند. در صورتیکه ستون های استوار دین ، و اجتماعات پور شور مسلمین ، و نیروهای ذخیره دفاعی ، عموم مردم میباشند ، پس به آنها گرایش داشته و اشتباق تو با آنان باشد .