این روزها بهانه برای نوشتن بسیار است اما نه حسی هست نه زمانی…هر چه را امروز و این لحظه ننویسی انگار بیات شده باشد دیگر نوشتنش چنگی به دل نمیزند.

 فعلا در این روزهای آتش و خون هم امتحان  باید داد ! هم کار  باید کرد ! :|

 شاید روزهای آینده نوشتم از این بیات شده هایی که این روزها کم ندیدیم

Advertisements

یادی از دکتر علی شرعتی

من ها در میقات می میرند و همه ما می شوند.

هر کسی از خود پوست می اندازد و بدل به انسان می شود.

و تو نیز فردیت،شخصیت خود را دفن می کنی و مردم می شوی،امت می شوی،که وقتی از منی به در آیی،خود را نفی کنی،در ما حلول کنی،هر کسی یک جامعه می شود،فرد،خود یک امت می شود،چنانکه ابراهیم یک امت شده بود و تو اکنون،می روی تا ابراهیم شوی!

همه همدیگر می شوند،یکی همه می شود،و همه یکی،و جامعه ی شرک،به توحید می رسد،امت می شود،و امت جامعه ای است در راه.اُم یعنی آهنگ،حرکت به سوی مقصدی،عزیمت به سوی قبله ای،اجتماعی نه برای بودن،که شدن،نه برای سعادت،که کمال،نه آرامش که جنبش و در نتیجه،نه اداره،که رهبری،و نه حکومت که امامت!

به خدا که هیچکس را…ثمر آنقدر نباشد…که به روی ناامیدی…در بسته باز کردن

همه روزه روزه بودن            همه شب نماز کردن

همه ساله حج نمودن            سفر حجاز کردن

زمدینه تا به کعبه                 سرو پا برهنه رفتن

دولب از برای لبیک             به وظیفه باز کردن

به مساجدو معابد                همه اعتکاف جستن

ز ملاهی و مناهی               همه احتراز کردن

شب جمعه ها نخفتن            به خدای راز گفتن

ز وجود بی نیازش                طلب نیاز کردن

به خدا که هیچکس را         ثمر آنقدر نباشد

که به روی ناامیدی            در بسته باز کردن

«شیخ بهایی»

این روزها

نمیدانم چرا هر بار که بهانه های زیادی برای نوشتن هست ، کلمات میگریزند از ذهن. بگذریم .

1.
امتحان عالی شد ، یعنی فکر نمیکردم بازدهی خوبی داشته باشد . اما خدا را شکر ، هنوزم میتوان امید داشت به خواندن درست و دقیق در کمترین فرصت ( حدود 3 ساعت ! ) و گرفتن نمره ی خوب .

2.
ترم جدید کلاس زبان شروع شد و شیطنت هایش ! دوست میدارم دوستانی را که این کلاس بهانه آشنایی و سلام دوستی مان شد .

3.
حال همه ما خوب است ، بهتر بگویم خوبتر از خوب ! این روزها بیشتر زندگی میکنیم و طعم خوش زندگی را میچشیم . اتفاق خاصی نیفتاده ، قدری خود را پیدا کرده ایم!

دنیای بی وفا !

پروین سلیمانی هم زندگی را بدرورد گفت  . از خواندن خبرش بسیار غمگین شدم و بغضی بر گلویم چنگ انداخت !

چه روزهایی که با بازی دلنشین خانوم سلیمانی به خاطراتی به یاد ماندنی تبدیل نشد ، دیگه چه خبر؟، طاهره خانوم و کنجکاوی هایش ، یادش بخیر ، سرب، افسانه آه، هنرپیشه، شبح کژدم، بگذار زندگی کنم، برهوت، و زمان از دست رفته ، یاد همه شان بخیر .

پروین سلیمانی تئاتر را در سال 1323 آغاز کرد و اولین حضورش در سینما با فیلم گلنساء به کارگردانی « سرژ آزاریان » در سال  1331  بود ، این بانوی بازیگر توانا که چندی پیش به علت ابتلا به تومور مغزی در بیمارستان بستری بود ، 11 خرداد ماه سال 1388 ، در  87 سالگی همنشین ستارگان شد .

 روحت شاد و قرین آمرزش .