زنده بودن را به بیداری بگذرانیم که سالها به اجبار خواهیم خفت.

مهم ترین مسئولیت در زندگی رفتن در پی سعادت و خوشبختی است. این راه را باید با هوشیاری و عقلانیت پیمود و بیهوده دچار خواب و خیال نشد. تنها با کوشش و تلاش موفق خواهی شد.

این روزا با زمزمه این جملات به خودم مدام انرژی میدم!  حجم کار زیاد ، درس ها سنگین! اساتید بســـــیار سختگیر!!!

هر روز 8 صبح تا حدود 7 عصر اداره هستم! امروز هم که شیفت گذاشتن! یک دو هفته اخیر محبورم هر شب تا ساعت 4..4:30 صبح بیدار باشم که برسم درس ها رو بخونم!! با مرور جملات بالا تو ذهنم کمتر خستگی رو احساس میکنم!

پی نوشت:

– لطفا مرا از دعای خیرتان بی نصیب نگذارید امتحانات سختی در پیش است و من به شدت دچار استرس شده ام!

Advertisements

 

ایستاده بودی اگر چه ایستادگی دشوار بود در برابر این همه شقاوت !

مگر میشود پروانه را از شمع جدا کرد اگر چه بسوزد

چگونه میتوان دل را آرام کرد ، آن هم این دل که سرشار از اشتیاق وصال پدر است.

چگونه؟؟

 

ظاهراً تشییع ، تشییع تو بود اما باطناً تشییع علی بود و تو !

 

سالروز رفتنت!

ده سال از روزی که منو تو این دنیای پراز بدی ها ، پر از سیاهی ها تنها گذاشتی میگذره! دقیقاً 10 سال.

 تمام این مدت سعی کردم هرگز فراموش نکنم موضوعی رو که همیشه یادآوری میکردی : رسالت ما خوب بودن ه ، با تمام بدی هایی که میبینیم ! یادت میاد؟ همیشه میگفتی : هنر خوب بودن در مقابل بدی هاست ، والا خوبی در قبال خوبی که وظیفه انسانی ه .  دلم برات خیلی تنگ شده خیلی .

ترانه کودکی هایم!

شنیدن اولین موزیکی که تو دوران بچگی همیشه با خودتون زمزمه میکردین یا  با صدای بلند برای خودشیرینی پیش بزرگترهای فامیل میخونیدن و هنرنمایی میکردین چه حسی بهتون دست میده؟ 10 بار Play   کردم !

 اغلب اوقات همزمان با قدم زدن تو کوچه پس کوچه های ذهنم و مرور خاطرات خوش کودکی این ترانه رو میشنیدم و با خودم زمزمه میکردم! (جالب اینجاست  من ازین خواننده اصلاً خوشم نمیاد!!! و تازه امروز متوجه شدم از 3 سالگی ترانه ی این آقا رو با همیشه با خودم داشتم! )ولی امروز بر خلاف همیشه چقدر صداش به نظرم دلنشین میاد!

این یه قسمتی از متن موزیک ه :

تو خورشید منی ، من آفتابش!

تو ماه روشنی ، من مهتابش!

گلی که کاشتی در قلبم بپا ، نکنه بدی با اشکم آبش!

تو رو میخوام وگرنه یار بسیــــار ، گلی میخوام وگرنه خار بسیــار

گلی میخوام که در سایه ش باشم ، وگرنه سایه ی دیوار بسـیـار

 

دکتر علی شریعتی/ مجموعه آثار۳۳/ص۱۱۲۵

این روزها عجیب این جملات دکتر شریعتی را باور دارم :

 

من هم در این شهر غریبم.

 

طوفانی نیز مرا آواره کرده است.

 

مرا نیز در این بی آشیانی خویش شریک کنید.

 

من نیز چون شما آشیانی ندارم.

 

من نیز مرغ سرزمین گمشده ای هستم.

 

پرستوی مسافری هستم.