حمام روح !

 یک سوال : چرا دستت را می شویی ؟

حتما جواب می دهی : برای رفع غبار !

می پرسم : با غبار نشسته بر دل چه می کنی ؟

 سوال بعدی : جسمت را چرا استحمام می کنی ؟

جواب می دهی : برای رفع آلودگی

می پرسم : روحت را کجا استحمام می کنی ؟

 به راستی حمام روح شما کجاست ؟

 سوال بعدی : ظاهر و اندام خود را در کجا می بینی که کاستی های آن را برطرف کنی ؟

جواب می دهید : در آینه

می پرسم : روحت را در کجا می بینی ؟

 به راستی آینه روحت کجاست تا کاستی های خود را در آن ببینی ؟

شما بهترین خوردنی ها را با وسواسی خاص جمع کرده و به دهان می گذاری و آن می شود غذای جسم شما !

غذای روح ما چیست ؟  تا به حال به این سوال فکر کرده ایم ؟  

Advertisements

گفت: او را نَفَس بکش.
نگاهش کردم.
خندید: کتاب آسمانی یادت هست؟
کلمه‌ های او بود در دست‌ های پیامبر.
این روزها همه قرآن دارند. این کلمه‌ ها همه جا هست.
اما کسی کلمه‌ ها را نَفَس نمی‌ کشد.
کسی با کلمه‌ ها زندگی نمی‌ کند.
تو اما کلمه‌ هایش را نَفَس بکش و زندگی کن. که بی نَفَس کشیدن می‌ میری.

حکایت ماست

 

کرده اند از بیهشی بر خواندن من خنده ها
خویشتن در هر مکان و هر گذر رقصیده اند

من یکی آیینه ام کاندر من این دیوانگان
خویشتن را دیده و بر خویشتن خندیده اند
…..
به که از من باز بستانند و زحمت کم کنند
غیر ازین زنجیر، گر چیزی به من بخشیده اند
…..

هیچ پرسش را نخواهم گفت زین ساعت جواب
زان که از من خیره و بیهوده، بس پرسیده اند
…..

ما نمی پوشیم عیب خویش، اما دیگران
عیبها دارند و از ما جمله را پوشیده اند

ننگها دیدیم اندر دفتر و طومارشان
دفتر و طومار ما را، زان سبب پیچیده اند

ما سکبساریم، از لغزیدن ما چاره نیست
عاقلان با این گرانسنگی، چرا لغزیده اند

پروین اعتصامی