You are currently browsing the monthly archive for سپتامبر 2009.

رو سر بنه به بالین ، تنها مرا رها کن
ترک من خراب شبگرد مبتلا کن
ماییم و موج سودا، شب تا به روز تنها
خواهی بیا ببخشا ، خواهی برو جفا کن

اولی : من میرم چایی بخورم
دومی : آخ جون ، سیستمت رو حسابی شخم می زنم
اولی:هیچی تو سیستمم نیست
دومی: بعله !
*بنده همان دومی هستم ، در خدمتتون ، سلام :دی – اولی هنوز چاییش رو نخورده !
پی نوشت :
- : )))

نفس های باران را میشنوی ؟
نگاه پر احساس و لبریز از حرفش را میخوانی ؟!
گوش کن ، زمزمه اش با شیشه شنیدنی ست !

پائیز فصل محبوب من !
بوی پائیز در نفس های آسمان و زمین و درخت و گیاه پیچیده !
درباره خویشتن خویش اندیشیدن ، وحشتناک است .
اما این تنها راه صمیمانه کار است :
اندیشیدن درباره خویشتن خویشم بدانگونه که هستم ،
اندیشیدن به جنبه های زشتم ،
اندیشیدن به جنبه های زیبایم ،
و در شگفت شدن از آنها .
چه آغازی میتواند محکم تر و استوار تر از این باشد ؟
از چه چیزی میتوانم رشد خود را آغاز کنم
جز از خویشتن خویشم ؟
پی نوشت :
دلواپس شادمانی تو هستم . مهدیه . شهریور 88
دلم خوش نیست ، غمگینم برادر جان !
بهار
مریم
سمیرا
سلما
وحید آنلاین
KGMN
مادمازل ایکس
نگاهی نو
نگاهی دوباره
کاکتوس
میثم کربلایی
آقا امین
دمادم
سالار
رهگذار عمر
پاپتی
و خیلی های دیگر
امشب عجیب همراه زمزمه های شبانه ام بودند .
