You are currently browsing the monthly archive for دسامبر 2008.
بی دوست زندگانی لطفی چنان ندارد
لطفی چنان ندارد بی دوست زندگانی
این بیت شعر را بسیار دوست میدارم . با هر برداشت از ” دوست ” در این بیت .
بعد از مدتها دوستی را دیدم عزیزتر از جان . دلتنگش میشوم اغلب اما ( به لطف قدرت توجیه ایرانی جماعت که من هم کم از آن بی نصیب نمانده ام) کوتاهی میکنم در بجا آوردن حق دوستی و پرسیدن احوال دوستان ، حتی دوستانی که بسیار دوستشان میدارم .
یکشنبه در جمعی دوستانه بودم ، خوش گذشت . امیدوارم این دیدارها ادامه داشته باشد .
*
دوست دارم این روزها بنویسم
اما ….
نمیدانم با اینکه حرف ، بسیار است اما چرا حرفی برای گفتن نیست!
به قول دوستی
هوای حوصله ابری ست.
۶ بهمن ماه سال 1386 …. 21 آبان ماه سال 1387
روزهایی که تا ابد در ذهنم باقی خواهند ماند.
تجربه هایی که به گمانم دیگر در زندگی م تکرار نخواهند شد.
چه چیزهایی که تا آن زمان ندیده بودم! چه حرفهایی که نشنیده بودم !
دنیا ی بدی است! شاید پیش از این خیلی چیزها حتی از ذهنم نیز خطور نمی کرد و آن گونه که دوست داشتم به دنیا ی زودگذر بی ارزش نگاه میکردم ولی ….
چه آدمهایی!!
چه برخوردهایی!!
چه کارهایی برای نگهداشتن یک پست و مقام و چه ریاکاری هایی برای حفظ آن!!
چه دروغ هایی!!!!!
چه دزدی هایی!!!!!
از اینکه همه چیز را میدیدم و هیچ کاری از دستم بر نمی آمد اغلب روزهایم به سیاهی شب بود. تنها به یک چیز می اندیشیدم ، حفظ شرافت ! خوشا بحال آنها که هیچ مسئولیتی نداشتند! و خوشا به حال آنها که از خیلی چیز ها بی خبرند! دلم به حال خودم میسوزد که نتوانستم کاری برای مقابله با این آدمها انجام دهم! دلم میسوزد که در این مملکت سالها ست روابط حاکم بر ضوابط بعضی ها را به چنان قدرتی می رساند که تا سالها نمی توان خراب کاری ها و دزدی هایشان را جبران نمود ! افسوس !
دلم برای سکوت ، برای آرامش ، برای نوشتن ، برای فکر کردن ، برای زندگی کردن ،برای درس خواندن ، برای همه چیز تنگ شده بود! خیلی تنگ! بیشتر خواهم نوشت…شاید از این روزها که گذشت هم برای اینکه به یاد داشته باشم بنویسم! اما تنها خوشحالم که دور شدم حداقل از دیدن این همه دروغ و ریا و دغل بازی .
خداوندا! پناه می برم به تو از شر تمام نیرنگها ، طمع ها و دروغ های ناشی از حبّ دنیا!
